حكيم ابوالقاسم فردوسى
1163
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
ز تشوير هرمز فرو پژمريد * چو آن راست گفتار او را شنيد بزندان فرستادشان تيره شب * و ز ايشان ببد تيز بگشاد لب سيم شب چو برزد سر از كوه ماه * ز سيماى برزين بپردخت شاه بزندان دزدان مر او را بكشت * ندارد جز از رنج و نفرين بمشت چو بهرام آذر مهان آن شنيد * كه آن پاك دل مرد شد ناپديد پيامى فرستاد نزديك شاه * كه اى تاج تو برتر از چرخ ماه تو دانى كه من چند كوشيدهام * كه تا رازهاى تو پوشيدهام بپيش پدرت آن سزاوار شاه * نبودم ترا جز همه نيكخواه يكى پند گويم چو خوانى مرا * بر تخت شاهى نشانى مرا ترا سودمنديست از پند من * بزندان بمان يك زمان بند من بايران ترا سودمندى بود * خردمند را بىگزندى بود پيامش چو نزديك هرمز رسيد * يكى راز دار از ميان برگزيد كه بهرام را پيش شاه آورد * بدان نامور بارگاه آورد شب تيره بهرام را پيش خواند * بچربى سخن چند با او براند به دو گفت برگوى كان پند چيست * كه ما را بدان روزگار بهيست چنين داد پاسخ كه در گنج شاه * يكى ساده صندوق ديدم سياه نهاده بصندوق در حقهاى * بحقه درون پارسى رقعهاى نبشتست بر پرنيان سپيد * بدان باشد ايرانيان را اميد به خط پدرت آن جهاندار شاه * ترا اندران كرد بايد نگاه چو هرمز شنيد آن فرستاد كس * بنزديك گنجور فرياد رس كه در گنجهاى پدر بازجوى * يكى ساده صندوق و مهرى به روى بران مهر بر نام نوشين روان * كه جاويد بادا روانش جوان هم اكنون شب تيره پيش من آر * فراوان بجستن مبر روزگار شتابيد گنجور و صندوق جست * بياورد پويان به مهر درست جهاندار صندوق را برگشاد * فراوان ز نوشين روان كرد ياد بصندوق در حقه با مهر ديد * شتابيد و زو پرنيان بركشيد نگه كرد پس خط نوشين روان * نبشته بران رقعهء پرنيان كه هرمز بده سال و بر سر دو سال * يكى شهريارى بود بىهمال ازان پس پر آشوب گردد جهان * شود نام و آواز او در نهان پديد آيد از هر سويى دشمنى * يكى بدنژادى و آهرمنى پراگنده گردد ز هر سو سپاه * فرو افگند دشمن او را ز گاه دو چشمش كند كور خويش زنش * ازان پس بر آرند هوش از تنش به خط پدر هرمز آن رقعه ديد * هراسان شد و پرنيان بركشيد دو چشمش پر از خون شد و روى زرد * ببهرام گفت اى جفا پيشه مرد چه جستى ازين رقعه اندر همى * بخواهى ربودن ز من سر همى به دو گفت بهرام كاى ترك زاد * به خون ريختن تا نباشى تو شاد تو خاقان نژادى نه از كىقباد * كه كسرى ترا تاج بر سر نهاد